همیشه فکر میکردم :: اقای رمانتیک تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل نوشته ها و متن هایه من


همیشه فکر می کردم یک روز خاص می خواهد. یک اتفاق خاص، یک لباس به خصوص باید پوشید
مثلا یک پیراهن بلند سفید با گل های ریز قرمز
فکر می کردم آب و هوای منحصر به فردی می خواهد
فکر می کردم روز های بی نوای بارانی
یا سوز دار دی ماه وقتش نمی شود که باشد
فکر می کردم باید حتما آفتاب باشد
وسط های فرودین اوایل مرداد ماهی شاید
تمام عمرم منتظر بودم
منتظر یک موقعیت درست
منتظر اینکه وقتش باشد
وقتش بشود

فکر می کردم با پوست لَک نمی شود خوشحال بود
فکر می کردم باید متراژ خانه تا یک حدی باشد که خوشحالی بتواند جایش شود
فکر می کردم باید سفر کرد تا پیدایش کرد
توی آدم ها دنباش می گشتم
توی لباس ها
توی عطرها
توی سلفی ها
همیشه فکر می کردم
باید بهترین لباسم را بپوشم
اردیبهشت ماه باشد
چای دارچین برایم بریزد

کنارم رو به روی پنجره بنشینید و منتظر باشم که خوشحال شوم.
نمی فهمیدم کسی که منتظر یک اتفاق برای خوشحال بودن است هیچ وقت نمی تواند خوشحال باشد

نمی فهمیدم که خوشحال بودن به هیچ چیزی وابسته نیست

حالا با پیژامه تهِ لیوانِ چای ام را هورت می کشم، و توی ذهنم داد می زنم: گور پدر تمام اتفاقات خوشحال کننده

امروز دستگاه خوشحالی تولید کنِ بدنم دلش خواسته روشن باشد پس خوشحالم

اقای رمانتیک ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۱۹ ۱ ۶ ۷۸

نظرات (۱)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

می نویسم..آنقدر می نویسم و از تو میگویم
که تمام جهان بدانند تورا دوست دارم
....
.
.

نویسندگان