فصل اول

تجارت در قرن 21

فصل اول

فصل اول
قوانین تغییر کرده اند
در شرایط دشواری زندگی می کنیم. چند سال گذشته عناوین خبری، اتاقهای کنفرانس مدیران و منازل
سراسر آمریکا پر از ترس و نگرانی مداوم بودند. جهانی سازی، استفاده از منابع خارج سازمانی،
کوچکتر کردن شرکتها، حراج خانه هایی که به بانکها بدهی دارند، وامهای مسکن به افراد فاقد شرایط،
مشکالت اعتباری، شیادی، سقوط وال استریت، رکود اقتصادی و ...یکی بعد از دیگری به خبرهای بد
اقتصادی اضافه می کنند.
ظرؾ چند ماه اول سال 9009 تعداد افرادی که توسط شرکتهای آمریکایی از کار بیکار شده اند به
950 هزار نفر درماه رسید. اواخر سال 9009 که مشؽول نوشتن این کتاب هستم، بیکاری در آمریکا به
ده و دو دهم درصد رسیده و هنوز هم رو به افزایش است. کم اشتؽالی) بیکار نیستید اما ساعات کاری و
حقوق شما به شدت کاهش دارد( از این هم بیشتر است. کاهش گسترده در اشتؽالزایی مانند یک بیماری
همه گیر شده که عده معدودی از آن مصون هستند. از روسا و مدیران متوسط تا کارمندان و کارگران،
از بانکداران تا فروشنده ها همه در معرض خطر هستند. حتی در حرفه بهداشت و درمان هم که تا همین
اواخر منطقه امن کاری محسوب می شد کاهش تعداد کارکنان بصورت عمده دیده می شود.
در یکی از نظرسنجیهای که در روزنامه "یواس ای تودی" در سال 9002 انجام شده 00
درصد آمریکاییهای شرکت کننده بر این عقیده اند که شرایط اقتصادی کنونی بزرگترین
بحران زندگی آنها به شمار می رود.
در پاییز سال 9002 بسیاری از اوراق بهادار بازنشستگان نیمی یا حتی بیشتر از ارزش خود را از
دست داد. معامالت امالک به زمین نشست. آنچه که به نظر مردم دارایی محکم و قابل اعتماد بود به
استحکام بخار آب شد. امنیت شؽلی از بین رفته و به گذشته سپرده شد. در یکی از نظرسنجیهای که در
روزنامه "یواس ای تودی" در سال 9009 انجام شده 00 درصد آمریکاییهای شرکت کننده بر این عقیده
اند که شرایط اقتصادی کنونی بزرگترین بحران زندگی آنها به شمار می رود.
البته شما همه این مسائل را می دانید. اما شاید ندانید که اینها مطالب جدیدی نیستند. شاید هم تنها یک
بحران اقتصادی بزرگ می توانست بسیاری را از خطری که زندگی آنها را تهدید می کرد، آگاه کند.
درآمد شما ظرؾ یک شب در معرض خطر قرار نگرفته بلکه همیشه در معرض خطر است.
اکثر مردم آمریکا سالها روی لبه تیز پرتگاه بین قابلیت پرداخت بدهی یا ورشکستگی قرار گرفته اند و
هر ماه منتظر حقوق خود برای پرداخت هزینه هستند. آنها بویژه پس انداز بسیار اندک یا صفر دارند.

حقوق ماهانه یعنی " داد و ستد وقت در برابر پول" که در زمان رکود اقتصادی کم اعتبار ترین منبع
درآمد به شمار می رود. دلیل آن کاهش اشتؽالزایی در شرایط رکود اقتصادی است که منجر به کاهش
حقوق قابل پرداخت برای وقت شما می شود.
دیدی گفتم این طوری می شود
با این که نمی خواهم بگویم دیدی گفتم اما... دیدی گفتم.
سالها است که گفته ام چیزی به نام شؽل ثابت و امن وجود ندارد. بخش خصوصی دایناسور قرن بیستم
است که در آستانه انقراض قرار گرفته و تنها راه برای امنیت واقعی آینده، گرفتن اختیار آینده در دستهای
خود شما است.
در کتاب " مدرسه تجارت برای افرادی که می خواهند به مردم کمک کنند" در سال 9007 نوشتم:
" به نظر من آمریکا و بسیاری از کشورهای ؼربی باید منتظریک بحران شدید اقتصادی باشند که
نتیجه نداشتن نظام آموزش واقعی برای آموزش مسائل اقتصادی به دانش آموزان است."
همان سال در مصاحبه ای که با "نایتینگیل کونانت" داشتم گفتم:
" اگر فکر می کنید که صندوقهای سرمایه گزاری مشترک کار شما را انجام می دهند و اگر می
خواهید زندگی خود را بر فراز و نشیب بازار سهام بنا کنید، در واقع با بازنشستگی خود بازی می کنید.
اگر بازار سهام یکباره باال برود و بعد مانند 25 سال قبل ناگهان سقوط کند چه می کنید؟ اختیار از شما
نیست. منظورم این نیست که صندوقهای سرمایه گزاری مشترک خوب نیستند. اما به نظر من این
شرکتها امنیت نداشته و هوشمندانه عمل نمی کنند. به همین دلیل است که آینده اقتصادی خود را بدست
آنها نمی دهم.
هرگز در تاریخ جهان دیده نشده که این همه مردم بازنشستگی خود را در دست بازار سهام بگذارند.
این دیوانگی است. آیا فکر می کنید که سازمان تامین اجتماعی از شما نگهداری خواهد کرد؟ اگر در
چنین فکری هستید پس باید به خرگوش عید پاک اعتقاد داشته باشید."
در مصاحبه ای که در مارس 2005 داشتم گفتم:

بزرگترین قدرت اوراق بهادار قابلیت تبدیل به پول است. اما این بزرگترین ضعؾ آن هم می باشد.
همه ما می دانیم که بحران شدید بازار سهام در پیش است و زندگی بسیاری از بین می رود. چرا اینگونه
عمل می کنیم؟"
خوب چه شد؟ بحران شدید دیگری رخ داد و بسیاری سرمایه خود را از دست دادند. چرا؟ عادات و
طرز فکر نابجا ما را گرفتار کرد.
در سال 7947 اقتصاد آمریکا بدون تایید کنگره،از استاندارد طالیی خود خارج شد. علت چاپ
اسکناس بدون پشتوانه بود.
روی برگرداندن از واقعیت درها را به روی بزرگترین رشد اقتصادی در تاریخ باز کرد. ظرؾ سی و
پنج سال بعد از آن طبقه متوسط آمریکا رشد انفجاری داشت. با سقوط ارزش دالر ارزش ملک و سایر
داراییها تورم داشت و مردم عادی میلیونر شدند. ناگهان همه و در همه جا اعتبار مالی داشتند و کارتهای
اعتباری مانند مور و ملخ سبز شدند. برای پرداخت وامهای اعتباری مردم آمریکا از خانه های خود
استفاده کردند و تا می توانستند وام پشت وام گرفتند.
آخر ارزش ملک همیشه باال می رود مگر نه؟
خیر. تا سال 9004 تا جایی که امکان داشت در بادکنک ارزش ملک هوای گرم وارد کردیم که سقوط
به زمین دوباره رخ داد. تنها شرکت " لیمن برادرز" و " برن استرنز" سقوط نکردند بلکه میلیونها نفر
حقوق بازنشستگی، شؽلهایشان و پس انداز 707(مترجم: نوعی پس انداز برای بازنشستگی که مالیات آن
را پرداخت نمی کنند( را از دست دادند.
" تعداد افرادی که زیر خط فقر زندگی می کنند به شدت روبه افزایش است. تعداد افرادی
که بعد از سن 06 سالگی کار می کنند بیشتر می شود."
در دهه پنجاه میالدی وقتی که شرکت جنرال موتور قویترین شرکت آمریکا بود رسانه ها جمله ای را
از رئیس این شرکت برداشته و آن را به شعاری تبدیل کردند که دهها سال بر سر زبانها بود:" اگر
جنرال موتور برود کشور هم می رود." اما این مطلب ممکن است خیلی هم خبر خوبی نباشد. سال
2009 وقتی که جنرال موتور اعالم ورشکستگی کرد ایالت کالیفرنیا هم هزینه هایش را با سفته پرداخت میکرد

هم اکنون درصد آمریکاییهایی که صاحب خانه هستند روبه کاهش است. حراج خانه هایی که وام
مسکن بدهکار هستند باالترین رکورد تاریخ را دارند. تعداد خانواده های طبقه متوسط روبه کاهش است.
حسابهای پس انداز کمتر شده یا از بین رفته و قرض خانواده ها روبه افزایش است. تعداد افرادی که زیر
خط فقر زندگی می کنند روبه افزایش است. تعداد افرادی که بعد از سن 05 سالگی کار می کنند بیشتر
می شود. تعداد موارد اعالم ورشکستگی به آسمان رفته و بسیاری از مردم آمریکا از سرمایه ای که
بتواند آنها را بازنشسته کند خیلی فاصله گرفته اند.
آیا این همه خبر منفی توجه شما را جلب کرد؟ حتما جلب می کند و شما هم تنها نیستید. آمریکاییها در
هر جا که هستند باالخره متوجه شدند و وام روی وام گرفتن را کنار گذاشتند. عالی است! حال از خواب
بیدار شده و می دانید که چه خبر است. اوضاع خوب نیست. بیایید عمیق تر فکر کنیم و راه حل پیدا کنیم.
قرن جدید فرا رسیده است
وقتی که بچه بودم پدر و مادرم فرمول موفقیت را به من آموختند که شما هم احتماال می دانید: مدرسه
برو، سخت درس بخوان و نمرات خوب بگیر تا بتوانی شؽلی مطمئن با حقوق و مزایای باال داشته باشی
تا این شؽل نگهدار زندگی تو باشد.
اما این طرز تفکر انقالب صنعتی است و ما در این عرصه زندگی نمی کنیم. شؽل شما نمی تواند از
شما نگهداری کند. دولت نمی تواند نگهدار شما باشد. هیچ کس نمی تواند از شما نگهداری کند. وارد
قرنی جدید شده ایم و قوانین تؽییر کرده اند.
پدر ومادرم به امنیت شؽلی، حقوق بازنشستگی شرکتها، تامین اجتماعی و بیمه سالمندان اعتقاد داشتند.
اما همه این ها منسوخ و ایده هایی ؼیرمتداول و مربوط به سالهای گذشته به شمار می روند. امنیت شؽلی
امروزه یک شوخی است و تمام عمر برای یک شرکت کار کردن) بهترین نمونه آن در گذشته شرکت آی
بی ام بود( مانند ماشین تایپ دستی منسوخ شده است.
بسیاری فکر می کردند که در آمد بازنشستگی )401)K) در معرض خطر نخواهد بود. آخرپشتوانه آن
سهام شرکتهای بزرگ و صندوقهای سرمایه گزاری مشترک بود پس مثال چه مشکلی می توانست اتفاق
بیافتد! اما دیدیم که همه چیز با مشکل مواجه شد. اینها گاوهای مقدسی بودند که دیگر نمی توانند شیر
بدهند و همه از رده خارج شده اند. حقوق بازنشستگی، امنیت شؽلی و امنیت بازنشستگی همه طرز فکر
دوران انقالب صنعتی هستند. عصر فعلی عصر اطالعات است و باید طرز فکر عصر اطالعات را
داشته باشیم.
خوشبختانه بسیاری گوش کردن و یادگیری را آؼاز کرده اند. جای تاسؾ است که باید این همه رنج و
سختی ایجاد شود تا مردم درس بگیرند اما حداقل آؼاز تاثیر این درسها دیده می شوند. هر بار که بحرانی

بزرگ مانند ترکیدن حباب شرکتهای دات کام، بحران اقتصادی بعد از 77 سپتامبر، بحران مالی سال
9002 و رکود اقتصادی 9009 رخ می دهند عده بیشتری متوجه می شوند که امنیت شؽلی گذشته دیگر
وجود ندارد.
اسطوره شرکتهای خصوصی تمام شده است. اگر سالها را برای باال رفتن از نردبان ترقی شرکتها
صرؾ کرده اید می دانید که چه منظرهای همیشه جلو شما است. شما همیشه پشت کسی را می بیند که
جلو شما ایستاده است. آینده شما همان است. اگر این را می خواهید پس احتماال این کتاب بدرد شما نمی
خورد. اما اگر از این که فرد دیگری همیشه جلوی شما است خسته شده اید پس به خواندن این کتاب ادامه
دهید.
دوباره گول نخورید
در حالی که این کتاب را می نویسم بیکاری روبه افزایش است. وقتی که شما این کتاب را بخوانید خدا
می داند چه خبر است. وضعیت ممکن است تؽییر کرده باشد. اما گول نخورید. وقتی که اشتؽالزایی و
معامالت امالک بهتر شود و وامهای اعتباری آسانتر شوند که صد در صد می شوند، مراقب باشید تا
حس امنیت کاذب که جهان را به آشفتگی کنونی کشاند، شما را گول نزند.
در تابستان 2002 بهای بنزین به بیش از چهار دالر به ازای هر گالن رسید. فروش خودروهای شاسی
بلند به شدت کاهش داشت و ناگهان همه بدنبال خودروهای کوچک و هیبریدی افتادند. اما بعد چه شد.
وقتی که در سال 2009 بهای بنزین کاهش داشت و به زیر دو دالر به ازای هر گالن رسید مردم دوباره
خودروهای شاسی بلند خریداری کردند.
چه شد؟ آیا واقعا فکر می کنید که بهای بنزین پایین خواهد ماند؟ آیا بهای بنزین برای همیشه پایین می
ماند و خریدن خودروهای بنزین خوار منطقی است؟ آیا می شود تا این حد کوته بین باشیم؟) باید بگویم تا
این حد احمق باشیم اما می خواهم مهربان باشم.(
متاسفانه پاسخ مثبت است. یک بار دیگر گول خوردیم و اجازه می دهیم که باز هم گول بخوریم. همه
در کودکی قصه مورچه و ملخ را شنیده ایم اما اکثرا مانند ملخ زندگی می کنیم.
نگذارید عناوین خبری شما را گول بزنند. همیشه صداهای احمقانه تالش می کنند تا توجه شما را از
کار اصلی که ساختن زندگی خودتان است ، منحرؾ کنند. تنها صدا است. ممکن است تروریسم، رکود
اقتصادی یا رسوایی های انتخابات اخیر باشد اما این ها با ساختن زندگی تان رابطه ای ندارند.
در زمان بحران اقتصادی بزرگ آمریکا افرادی بودند که پولدار شدند. هنگام رشد سریع اقتصادی
مانند رشد سریع ملک در دهه هشتاد، میلیونها نفر نسبت به کنترل آینده خود بی توجهی کردند. آنها که یا

ورشکسته شدند و یا به سختی به زندگی ادامه دادند به مسائلی که در این کتاب برای شما عنوان می کنم
توجه نکردند. بیشتر این افراد همین حاال هم یا ورشکسته اند یا به سختی به زندگی ادامه می دهند.
اقتصاد مسئله اصلی نیست. شما اصل هستید.
آیا از این که فساد در جهان شرکتها وجود دارد عصبانی هستید؟ آیا از وال استریت و بانکهای بزرگ
که باعث این بحران شدند عصبانی هستید؟ آیا از دولت به این دلیل که به اندازه کافی برای جلوگیری از
این بحران تالش نکرد عصبانی هستید؟ آیا برای این که زودتر اختیار زندگی تان را بدست نگرفته اید از
دست خود عصبانی هستید؟
زندگی سخت است اما چه باید کرد سوال اصلی است. ناله کردن و ؼر زدن آینده شما را تامین نمی
کند. سرزنش کردن وال استریت، بانکهای بزرگ، شرکتهای خصوصی و یا دولت کاری انجام نمی دهد.
اگر آینده ای ثابت و محکم می خواهید باید خود آن را بسازید. تنها زمانی می توانید اختیار آینده خود
را بدست بگیرید که اختیار منبع درآمد دردست شما باشد. باید تجارت خود را بسازید.

پایان فصل اول

نکته:در این کپی ها اشتباهاته تایپی پیش.اومده که تا جایی که تونستم ویراییش کردم

فعلا خدانگهدار

۳
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
می نویسم..آنقدر می نویسم و از تو میگویم
که تمام جهان بدانند تورا دوست دارم
....
.
.
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان