روزی جوانی از پدرش پرسید :: اقای رمانتیک تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
دل نوشته ها و متن هایه من


ﺭﻭﺯﻱ ﺟﻮانی از پدرش ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮا اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺑﺮاﻱ ﭘﻮﻝ
ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻣﻲ ﺁﺯاﺭﻧﺪ و ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﻱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ؟
پدرش ﻗﻮﻃﻲ ﻛﺒﺮﻳﺘﻲ اﺯ ﺟﻴﺐ ﺩﺭاﻭﺭﺩ ﺳﻪ عدد ﻛﺒﺮﻳﺖ ﺭا ﮔﺮﻓﺖ
و ﺩﻭ عدد ﺁﻥ ﺭا ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻗﻮﻃﻲ ﻧﻬﺎﺩ ﺁﻥ ﻳﻚ عدد ﺭا ﻧﺼﻒ ﻛﺮﺩ

ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﺼﻔﻪ ﻛﻪ ﻧﻮﻙ ﺗﻴﺰﻱ ﺩاشت
ﻻﻱ ﺩﻧﺪاﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩ و ﮔﻔﺖ :
ﭼﻪ میدووونم!!😂😂

...

اقای رمانتیک ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۴۹ ۹ ۷ ۱۳۹

نظرات (۹)

  • حسانه ....
    دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷ , ۱۶:۵۶
    سلام
    خسته نباشید..
  • ✣یگانـღـه✢ jb
    دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷ , ۱۷:۵۹
    😐چه باحس خوندم اصلا باهاش رفتم توحالت خلسه یه دفعه کلا نابود شدم
  • بهـ نام
    دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷ , ۱۸:۳۹
    دهنت سرویس خخخخ
  • عرفان ...
    دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷ , ۲۱:۱۶
    دنیای کامپیوتر:
    (پند خوبی بود..)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

می نویسم..آنقدر می نویسم و از تو میگویم
که تمام جهان بدانند تورا دوست دارم
....
.
.

نویسندگان